برچسب:
نویسنده: نیکا موسویپور
من درهنگام کامنت گذاشتن واسه وبلاگ ها:
”نژانژماژناژلنینلژلنسلتطتللطلتطتبطلتلطبتطتلطلتطلت...“
نه این خوب نیس... وایسا... آها:
”رکتزماژنلطتلژرتطلتطژوذژپذژذنژذنژ زودژنذژذن زمذژانیناژ اناطانطییزشی کبتزتمژتمژماایس امژاژانژاناژانط زمماژامژ...“
نه نه... اینم خوب نیس... ممممم...:
”زناژاناسانسشبللربمورر ولژذزسسیپمری... “
اصن بیخیاااال... ولش.
اصن که چی... والللا
و ضربدر|:
برچسب:
نویسنده: نیکا موسویپور
برچسب:
نویسنده: نیکا موسویپور
برچسب:
نویسنده: نیکا موسویپور
...کاش سن درک کردن یک چیزهایی پایین میآمد. مثلا به پنج سالگی میرسید!
تا، قبل از اینکه معنی قدر یک افرادی را بفهمی، آنها را از دست ندهی.
قبل از اینکه فاصلهات با آنها به اندازهی ابدیت بین دو ریل شود.
و به امید اینکه سوزنبان
روزی خطوط را عوض میکند،
به بعیدترین تقاطع، دل ببندی!
برچسب:
نویسنده: نیکا موسویپور
برچسب:
نویسنده: نیکا موسویپور
برچسب:
نویسنده: نیکا موسویپور
برچسب:
نویسنده: نیکا موسویپور
برچسب:
نویسنده: نیکا موسویپور